واپسین حرف هایش ...
درصورت علاقه جهت خواندن پیغامی خصوصی برای این حقیر گذاشته تا رمز را برای شما ارسال نمایم.
با تشکر - حسین حائری اردکانی
ادامه مطلب

سلام دوستان؛
یه دو روزی هست از سفر برگشتم، انشاالله زود عکسهارو میگذارم براتون
اما امروز یکی از دوستان زنگ زد و گفت که قراره بره برای مراسم جشن سده به روستای چم در تفت به خاطر همین بعد از ظهر راه افتادیم به سمت روستای چم به اتفاق تعدادی از دوستان.
همجا ما مسلمان ها باید آزارمون به دیگر ادیان برسه، از بس که بی فرهنگیم
وقتی رسیدیم به ورودی روستا یه آقایی که فکر کنم از برادرای زرتشتی ما بود گفت غیر زرتشتی رو به مراسم راه نمیدیم؛ و ما دست از پا دراز تر رفتیم تا راهی رو برای رفتن به اونجا پیدا کنیم که پلیس کل راههای ورودی به روستای چم رو بسته بود !
یکی از بچه ها رفت با مسئول زرتشتیان صحبت کنه که اون پلیس بی ادبی که اونجا ایستاده بود اومد و مدارک ما رو گرفت و گفت فردا بیاین نیرو انتظامی بگیرید، حالا دلیلش چی بود ؟
این بود که چرا ما انجا ایستادیم !
کنار جاده ایستادنم تازگیا جرم شده !، از ترس اینکه شورش کنیم !
بعد که دیدیم فایده ای ندارد رفتیم تا تفت رو ببینیم که خبر رسید اجازه دادند که ماشین ها رو سرجاده بزاریم و پیاده بریم که سریع خودمان رو رسوندیم.
بله همه چیز به لطف پایین بودن فرهنگ بعضی از افراد تمام شده بود، چرا که تا سال گذشته برای عموم آزاد بوده ولی امسال ...
یه چند تا عکس هم براتون میگذارم
راستی تاریخ جشن سده به کی برمیگرده :
اینطوری که ویکی پدیا میگه :
"از اسطوره هاي جشن سده تنها يكي به پيدايش آتش اشاره دارد. فردوسی مي گويد : «هوشنگ پادشاه پیشدادی، كه شيوه كشت و كار، کندن کاریز، كاشتن درخت … را به او نسبت مي دهند، روزي در دامنه كوه ماري ديد و سنگ برگرفت و به سوي مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه اي زد و آتش پديدار شد.»




سلام دوستان؛
انشاالله که همگی حالتون خوب باشه
تا تقریبا نیم ساعت دیگه دارم میرم به سمت کویر؛ روستای مصر و گرمه و از اینجور حرفا !!
خدا خواسته باشه پنجشنبه اینا برمیگردم
منتظر عکسای جدید باشید
تا بعد - یا حق
سلام دوستان، انشاالله که همگی خوبید ؟!
من رو ببخشید که زیاد رسمی نمی نویسم و با زبان عامیانه حرف می زنم.
امشب داشتم از بیکاری و بعد از قرنی تلویزیون میدیدم که یه گزارش از مراسم حج پخش کرد؛ دلم بدجور هوای اونجارو کرد !
شاید بگید این وبلاگ چه ربطی به حج و این حرفا داره ؟؟، ولی باید بگم مگه یه نفر که عکاسی میکنه و تو این گروه کوچیکترین عضو هست دلش هوای این جور حرفا رو نمیکنه ؟
امشب همه حاجی ها صحرای عرفات هستند اگه اشتباه نکنم، بعضی ها اعتقاد دارند(البته اونطور که من شنیدم) اینجا جایی هست که حضرت ابراهیم(ع) با مناسک حج خودش آشنا شده، جایی که پیامبر خدا در حجة الوداع برای مسلمین خطابه گفت و خداوند هم در قرآن از آن یاد کرده؛ جایی که امام حسین(ع) در راه مدینه به مکه و در همین روز عرفه، دعای عرفه رو خوند.

و اما این عکس نه چندان خوب؛ این عکس مال سال 1385 هست، هنوز اون موقع تازه داشتم با D70s انس می گرفتم و تازه خریده بودمش. این چهل و هشتمین عکسش هست !
یادش بخیر، خدا قسمت همه کنه برن این سفر رو، از نظر من سفر حج بهترین سفری هست که ما مسلمون ها میتونیم بریم. اونجا که باشی احساس نمیکنی چه سفری هست ولی وقت وداع که میرسه اونوقت هست که آدم میفهمه چه جایی رو از دست داده و استفاده نبرده و باید در حسرتش بمونه
انشاالله خدا قسمت همه کنه این سفر رو
تا بعد - یا حق
جشن بادبادکها - اردکان
مردی برقله کوه با بادبادکش، در انتظار موجی برای حرکت ...

سلام دوستان؛ انشاالله که همه خوبید
ممنون از دوستانی که در پست قبل اظهار لطف کردند و نظر دادند و خظاب به امیر دهستانی عزیز، حتما اون عکسها رو هم قرار میدم.

سه روز دیگه سالگرد درگذشت دکتر حسین محبوبی اردکانی هست. واقعا افتخار میکنم که پدربزرگم هست.
مطلبی که برای وبلاگ چارسوقمون نوشتم رو براتون میگذارم؛
دکتر حسین محبوبی اردکانی؛ در سال 1294 هجری شمسی در اردکان متولد شد. تحصیلات ابتدایی و مقدماتی را نزد حاج شیخ محمد حائریان (مدیر) گذراند و دوره متوسطه را در یزد و تحصیلات عالیه را در دانشسرای عالی و دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به پایان رسانید و در سال 1322 به اخذ درجه دکترای تاریخ نائل آمد.
مدت پنج سال ریاست دبیرستان ایرانشهر یزد را بر عهده داشت. در سال 1343 از وزارت آموزش و پرورش به اداره کل انتشارات دانشگاه تهران انتقال یافت و در سمت معاونت آن اداره کل مشغول بکار شد. در طول سالهای خدمت مدتی نیز در رشته تاریخ دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشغول به تدریس شد.
دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن یکی از شاگردان دکتر محبوبی اردکانی در کتاب روزها اینگونه از ایشان یاد میکند : (روزها؛ جلد دوم؛ انتشارات یزدان؛ صفحه 308)
" در میان دبیران ما از همه پرمایه تر
حسین محبوبی اردکانی بود، دبیر تاریخ، که بعد یکی از متخصصان تاریخ معاصر
شد و دو سه کتاب مهم تالیف کرد، و چند سال پیش در سن نسبتاً پایین زندگی را
ترک گفت. محبوبی از همان زمان که یک دبیر تازه کار
بود، معلوم بود که با دیگران فرق دارد. با عینک ته استکانی و چشم های کم
مژه خسته، عبوس و مصمم وارد کلاس میشد و بی درنگ با صدای تیز و یکنواخت خود
شروع به درس دادن میکرد. تمام وقت، در کلاس قدم میزد، از این سر اتاق به
آن سر؛ و تاریخ را که مربوط به قرون اول ایران بعد از اسلام بود، از حفظ
درس میداد. در طی این مدت به یاد نمی آورم که روی صندلی نشسته باشد. معلوم
بود که موضوع درس خود را دوست دارد. اگر سوالهایی بود جواب میداد و در
برابر سوالی نابجا، از طعنه و تلخی ابایی نداشت. کم پیش می آمد که بخندد.
فکور و جدی بود. خارج از معلمی، عالم دیگری هم داشت و آن مطالعه بود. علاوه
بر تاریخ، در امتحان گرفتن زبان فرانسه نیز شرکت می جست. از معلمانی بود
که جلب احترام می کنند و حتی از آنان حساب برده می شود. محبوبی
تازه داماد بود. زن جوانی از ولایت خود گرفته بود که برحسب اتفاق همسایه
ما بودند. درست در خانه روبروی خانه ما، منزل داشت. فاصله میان خانه و
مدرسه را پیاده طی میکرد، و من چند بار طوری از خانه بیرون آمدم که بتوانم
با او همراه شوم و از صحبتش استفاده کنم. دوچرخه خود را بدست میگرفتم و در
کنارش قدم بر میداشتم. بنا به عادتش سر به پایین و تند راه میرفت. ...
پس از این سال، حدود بیست و پنج سال بعد، او را در دانشگاه تهران دیدم که
تا اندازه ای همکار شدیم. اداره انتشارات دانشگاه، از معلومات وسیع، دقت
نظر و پرکاری او استفاده میکرد. به همان صورتی که بیست و پنج سال پیش او را
دیده بودم، کناره جو و زحمت کش بود. ...
اواخر عمرش بود که دکترای تاریخ از دانشگاه تهران گرفت. من یقین دارم که
سواد و فهمش از بعضی استادانش که به او دکترا دادند بسی بیشتر بود" از تالیفات وی میتوان : 1. ترجمه الابنیه عن حقایق الادویه نوشته ابومنصور موفق هروی 2. تاریخ تحول دانشگاه تهران و موسسات آموزش عالی ایران 3. تاریخ تمدنی موسسات جدید در ایران (کتاب برتر سال 1372) 4. احوال و آثار خوشنویسان و ...
lموفق و پیروز باشید
سلام دوستان؛
انشاالله که حال همه خوبه
اول باید یه معذرت خواهی کنم من از همگی بابت این که صفحه ام رو دیر بروز کردم؛ این مدت مشغله زیاد داشتم به همین خاطر بود دیر به اینجا سر زدم.
خودم عکس امشبم رو خیلی دوست دارم؛ خیلی خیلی دوسش دارم ...
انشاالله که شماها هم دوست داشته باشید
تا بعد - یا حق

سلام دوستان؛ انشاالله که همگی خوبید
چند شبی هست که، هوای شهر کویری ما اردکان رو به سردی گذاشته و شب ها خیلی سرد میشه و روزها هم نسبتا گرم
برای همین خواستم عکسی رو متناسب با سرما براتون بگذارم، جایی که برف هست !
اونم توی تیرماه !
تعجب نکنید، اردکان نیست
اونجا جایی نیست جز پیست اسکی آلوارز (Alvarez) در آذربایجان شرقی اگه درست یادم باشه و اشتباه موقعیت جغرافیایش رو نگفته باشم

- برف و سرما، گل های زرد، چوپان و گله اش، رودخانه سرد !
سلام دوستان؛
خسته نباشید؛ انشاالله که حال همه خوبه
دلیل اینکه یکروز زودتر این پست رو در وبلاگ قرار میدم اینه که دارم اگه خدا بخواد بعدازظهر میرم رصد !
برای همین گفتم شاید نتونم فردا وبلاگ رو بروز کنم.
همونطور که همه ما ایرانی های ایران دوست به قولی میدونیم فردا هفتم آبان که مطابق است با بیست و نهم اکتبر روز جهانی کورش کبیر است. پدر تمام ایرانیان، من این اعتقاد رو دارم و بقیه دوستان رو نمیدونم
چند سال پیش برام یه آرزو بود که برم مقبره این شهنشاه بزرگ و شهریار توانا رو ببینم تا اینکه بحمدالله تونستم اونرو در سال 1385 از نزدیک ببینم برای بار اول؛ ولی برام دلچسب نبود چون خیلی مدت کوتاهی رو در پاسارگاد بودم.
تا اینکه امسال قسمت شد مثل همون سال هشتاد و پنج بعد از عید بزرگ فطر برم شیراز و اینبار همراه با دوستان خوبم.
پیمان، کاظم و محمد
برنامه من هم این بود که اگه جور شد یکشب رو برای عکاسی برم پاسارگاد و بحمدالله اونهم جور شد و شبی رو در کنار کورش بزرگ بودم. واقعا باورم نمی شد و برام افتخار بزرگی بود.
هیچکس توی محوطه سایت پاسارگاد نبود به جز ما چند نفر !
کورش رو به عنوان یک شهریار واقعی و حقیقی قبول دارم، چون پانصد و سی و هشت سال قبل از تولد عیسی مسیح(ع) آنهمه یهودی را که در زندانهای نبونید پادشاه ظالم بابل بودند رو آزاد کرد و منشور حقوق بشر بر لوح گلی نگاشت و خردمندی و آزادگی خود را برای جهانیان ثابت ساخت.
به خواست خدا توی سفر اخیری هم که به تهران داشتم هم تونستم از منشور زیبای کورش بازدید کنم و شاید باورتون نشه اون لحظه ای که نگاهم به اون افتاد بغض گلوم رو گرفت !

- در این عکس از چپ به راست : پیمان، من و سید پیام موسوی یکی از سربازان عزیز میهنمون و حافظ میراث کشورمون؛ ایران
"منم کورش؛
شاه شاهان، شاه چهار گوشه جهان : آنگاه که آشتی خواهان، بدون جنگ و خونریزی اندر بابل شدم همه مردم با شادمانی گام های مرا پذیرفتند ...
نگذاشتم رنج و آزاری به مردم آن شهر وارد آید ... من برده داری را برانداختم ...
فرمان دادم هرکس در پرستش آئین و خدای خود آزاد باشد، باشد که دلها شاد گردد"